اعتماد به نفس - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 20:50
خيلي قيافم تخميه،من نميخواممم برممممممم
تولد - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 20:50
مثلا رفتيم تولد،خيلي خوب بودا همه دوستامو بعد يك سال ديدم،دقيقا بعد يك سالولي خب من فقط يه بار رقصيدم مامانم برگشته ميگه مگه تو دي جي اي انقدر ميرقصي و اينا!!!!!يني ادم نبايد يه بار برقصه؟متنفرم ازششش
يكي مث من! - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 20:50
از تو كون عمت!
سردرد - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 20:50
اين سردرد لنتي داره مغز منو ميگااااااااااد!
وضعيت كنوني بنده - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 20:50
" /> بازار شام اينجاس،اصلا معلوم نيست چي اينجا هست چي نيست!!!!!خاك تو سرممجبورم روز زمين بخوابم.جا نيست،حالم ندارم مرتب كنم
كامنت - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 20:50
با وجود تمام محبتي كه تو اين پيامه،اما منو عميق ناراحت كرده.كاشكي خودمو ميشناختم،كاشكي اينقدر نااروم نميشدم،كاش من وجود نداشتم.من از خودم متنفرم...
نياز - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 20:50
خودمم باورم نميشه،ولي من بهش نيازززز دارم،همين لحظه تك تك سلولام التماس ميكنن برش گردونم!!! اين بغض داره خفم ميكنه!!ولي گريه نميكنم قسم خوردم!اين دو قطره هم همينجوري ميريزه دست من نيست...
درد - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 20:50
چشمام داره نابود ميشه.حس ميكنم يه درد بزرگ داره با دستاي خودش چشماي منو پنجول ميكنه و بعد از اينكه له شد ول ميكنه ميره سراغ بعدي.و دوباره از اوووولخدايا چشمامو خوب كن.كي امروز تا ظهر مدرسه رو تحمل كنه!؟پ.ن.من از خودم و بلاگفا متنفرم
دوراهي زندگي من... - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 20:50
ماه رمضون تو راهه،از يه طرف مامان ميگه بدون شال روزه گرفتن معني نداره از يه طرفم خيلي نگاه بدي تو جامعه داره كه من شال داشتم ورداشتم باز دوباره بذارم باز دوباره وردارم.نميخوام فك كنن با اسلام بازي ميكنم!خدايا منو هدايت كن.
اشتباه من! - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 20:50
من خودمو نميشناسم!من خودمـــــٰو نميشناسم!!!اين فاجعه زندگي منهمن فراريم،من از زندگي فراريم...